فرانکنشتاین دل تورو رو باید از منظر یک چالش مهندسی بررسی کرد. دل تورو به عنوان یک متخصص شیفته ژانر گوتیک، در این فیلم معماری بصری داستان مری شلی رو با دانش فنی خودش بازسازی کرده و ما در این گزارش، وارد جزئیاتی میشیم که این فیلم رو تبدیل به یک پروژه دیدنی در حوزه دیزاین تولید (Production Design)، جلوههای پروتزی (Prosthetic FX) و کاستوم دیزاین کرده.
داستان و میراث «فرانکنشتاین»
داستان فرانکنشتاین، که مری شلی (Mary Shelley) در سال ۱۸۱۸ اون رو منتشر کرد نمایی از ترسهای عصر روشنگری و انقلاب صنعتیه. روایت حول ویکتور فرانکنشتاین، یک دانشمند جاهطلب، میگرده که با استفاده از علم و تکنیکهای اسرارآمیز، موفق به خلق موجودی دارای آگاهی از بقایای اجساد آدمها میشه. این مخلوق که فاقد نام و عشق انسانیه، در نتیجه طرد توسط خالقش و جامعه به ورطه خشونت و انتقام میره. این تقابل بین خالق و مخلوق، علم و اخلاق و انسانیت و هیولا هسته مرکزی رمان رو تشکیل میده. «فرانکنشتاین» به سرعت به یکی از تأثیرگذارترین آثار در ادبیات ژانری تبدیل شد و سنگ بنای ژانرهای علمی-تخیلی (Science Fiction) و ترسناک مدرن رو گذاشت.
فرانکنشتاین در ادبیات گمانهزن
اهمیت روایت فرانکنشتاین در ادبیات گمانهزن (Speculative Fiction) در اینه که این داستان، عملا یک هشدار اخلاقی (Moral Cautionary Tale) درباره عواقب دستکاری طبیعت توسط علم کنترلنشدهست. در طول دو قرن گذشته، هنرمندان این داستان رو بارها و بارها اقتباس، بازنگری و تفسیر کردن. از اجرایهای تئاتری در قرن نوزدهم تا مجموعهفیلمهای کلاسیک استودیوی یونیورسال (Universal) در دهه ۱۹۳۰ (با بازی نمادین بوریس کارلوف) هر اقتباس، لایهای جدید به این اسطوره اضافه کرد. حتی در سینمای مدرن هم، ردپای این داستان رو میشه در فیلمهایی مثل Blade Runner یا Jurassic Park دید. اقتباسها تلاش کردن تا مفاهیم جدیدی از جنسیت، اخلاق زیستی و هوش مصنوعی رو در بستر این تراژدی گوتیک بررسی کنن.
دل تورو که خودش یکی از بزرگترین متخصصان سینمای هیولاها و داستانهای گوتیکه، هدفش بازگشت به ریشههای تراژیک و شاعرانه رمان مری شلیه. اقتباس فرانکنشتاین دل تورو ادای دینی به تاریخچهی سینمایی این داستان و تلاشیه برای عمیقتر شدن در مضامین طردشدگی و مسئولیتناپذیری علمیه که شلی مطرح کرد. با توجه به وسواس دل تورو روی جلوههای عملی و دیزاین، این نسخه، از لحاظ بصری و فنی بیشترین وفاداری رو به حس و حال رمان اصلی داشته و همزمان، یک تجربه بصری جدید ارائه کرده.

منطق فیزیکی صحنه
تامارا دورل، مدیر طراحی صحنه، برای این پروژه موظف بوده محیطهایی رو خلق کنه که هم زیبا هستن هم از نظر فیزیکی عملکرد درستی دارن. رویکرد دل تورو حکم میکنه که حجم (Volume) و بافت (Texture) باید واقعی باشن تا دوربین و بازیگر بتونه به شکل طبیعی باهاشون تعامل کنن.
آزمایشگاه ویکتور فرانکنشتاین بهترین مثال از این رویکرده. این ست که به طور کامل در استودیو ساختنش، ابعادی داره که حس انزوا و عظمت رو به بیننده منتقل میکنه. ستهای ۳۶۰ درجه به دوربین این امکان رو میدن که بدون نیاز به صفحات کروماکی، حس محصور بودن و جنون محیط رو به تصویر بکشن. این انتخاب تکنیکال در فرانکنشتاین دل تورو، مستقیم روی نورپردازی (Cinematography) فیلم اثر میذاره. فیلمبردار میتونه با اطمینان از اینکه انعکاس نورها (Highlights) و سایهها (Shadows) روی سطوح فیزیکی مثل چوب یا شیشه آزمایشگاه کاملا طبیعیه از تکنیکهایی مثل روشنایی موضعی (Practical Lighting) استفاده کنه.
نور، اغلب از داخل وسایل الکتریکی خود ویکتور ساطع میشه تا ساختار بصری فیلم رو با عناصر روایی همراستا کنه. این کنترل دقیق روی منابع نور فیزیکی کیفیت نهایی تصویر رو در استفاده از لنزهای آنومورفیک که به کنتراست حساسن به طور قابل توجهی بالا میبره. تاکید بر واقعگرایی متریال، یک معیار فنی سطح بالا رو برای طراحی صحنه تعریف میکنه.
همچنین بخوانید: جهانیشدن هالووین چطور اتفاق افتاد؟
مهندسی موجودیت
طراحی هیولایی که جیکوب الوردی/چارلی هانم نقشش رو ایفا میکنن محور اصلی این فیلمه. مایک هیل به عنوان سوپروایزر جلوههای پروتزی، کارش این بوده که هیولایی بسازه که از نظر عملکرد و ساختار قابلباور هم باشه.
فلسفه طراحی در فرانکنشتاین دل تورو این بوده که هیولا رو به عنوان یک موجودی که ساخته شده ببینیم. این رویکرد در انتخاب متریال پروتز خودش رو نشون میده. سیلیکون پلاتینیوم، با خاصیت انعطافپذیری بالا و قابلیت شبیهسازی تُناژ پوست انسان به تیم گریم این اجازه رو داده که پروتزهای حجیم رو بدون قربانی شدن حرکت ماهیچههای صورت، روی بازیگر اعمال کنن. هدف این بوده که حتی در زیر سنگینترین لایههای پروتز، غم و اندوه شخصیت از طریق چشمها و میمیک بازیگر منتقل بشه.
نکته فنی مهم دیگه، طراحی خطوط دوخت (Suture Lines) روی بدن هیولاست. این خطوط، برخلاف تصاویر قدیمی که نامنظم و خشن بودن، توی این فیلم عمدا تمیز و منظم طراحی شدن؛ دقیقا جوری که یک جراح دیوانه ممکنه اونها رو با دقت خاصی بهم بدوزه. این زیباییشناسی مکانیکی، فضاسازی بصری قدرتمندی ایجاد میکنه که هیولا رو بیشتر به یک ماشین انسانی ناموفق شبیه میکنه تا یک جسد متحرک. تیم طراحی، هر سانتیمتر از سطح هیولا رو با هدف روایی و دقت ساختاری بالا طراحی کرده.
کاستوم دیزاین
کیت هاولی، طراح لباس، از بافت و فرم لباسها به عنوان ابزاری برای روایت وضعیت درونی شخصیتها استفاده کرده. لباسها در این فیلم، حامل اطلاعات روانشناختی و اجتماعی هستن.
- ویکتور و زوال اشرافی: لباسهای ویکتور فرانکنشتاین آمیزهای از شیکپوشی دوران ویکتوریایی و بینظمی روانیه. هاولی از مخمل و ابریشمهای سنگین استفاده کرد که از نظر تاریخی نماد ثروت هستن، اما این پارچهها رو تحت فرآیندهای پیچیده کهنهسازی و رنگآمیزی شیمیایی (Chemical Aging and Dyeing) قرار داد تا حس فرسودگی، آلودگی و زوال طبقاتی رو بسازه. هدف این بوده که لباسهای ویکتور، نشاندهنده یک «شخصیت در حال پوسیدن» باشه که ظاهرش رو حفظ کرده. این نوع پارچهآرایی، نیازمند دانش فنی بالا در شیمی پارچهست.
- هیولا و سادگی کارکردی: کاستومهای اولیه هیولا عمدا فاقد هرگونه تزئین و جزئیات اضافهان تا تمام تمرکز مخاطب روی ساختار پروتزی بدنش باقی بمونه. طراحی لباس هیولا، بهویژه در بخش بخیهها و دوختها، مستقیما با طراحی پروتز هماهنگ شد تا یک واحد بصری یکپارچه از بدن تا لباس رو بسازه. این اتصال ساختاری بین گریم و کاستوم، یکی از مهمترین دستاوردهای فنی فیلمه.
عملکرد دقیق VFX در فرانکنشتاین دل تورو
علیرغم تمرکز قاطع بر جلوههای عملی، نقش جلوههای بصری کامپیوتری (VFX) به عنوان یک ابزار کالیبراسیون و توسعه حیاتیه. تیم VFX در این فیلم، دو نقش اساسی رو ایفا کرده:
- گسترش محیط و منظر: برای ساخت صحنههایی مثل اقیانوس یخزده قطب یا افقهای گسترده کوهستانی، ستهای فیزیکی ساخته شده توسط دورل باید به یک محیط بینهایت گسترش داده میشدن. تیم VFX با استفاده از تکنیکهای Matte Painting و Digital Environment Extension، این کار رو انجام داده.
- رفع نقصهای پروتزی: در تولید پروتزهای عظیم، همیشه نواحی اتصال و لبههایی هستن که باید در پستولید (Post-Production) به صورت دیجیتال پاکسازی بشن. تیم VFX مسئول حذف خطوط اتصال پروتزها و اطمینان از انتقال کاملا یکپارچه پوست سیلیکونی به پوست طبیعی بازیگر بوده. این یعنی دقت نهایی و کیفیت بیعیب و نقص در فرانکنشتاین دل تورو به شدت وابسته به تواناییهای نامرئی تیم VFX در پالایش تصویره.
همچنین بخوانید: انتشار بخش کودکان نیویورک تایمز متوقف شد

جمعبندی
همونطور که با هم دیدیم، موفقیت بصری فرانکنشتاین دل تورو حاصل یک رویکرد سیستماتیک و روشمند در تمام مراحل دیزاینه. از انتخاب متریال سیلیکون برای پروتز تا ساخت ستهایی که نیازهای نورپردازی رو برآورده کنن، هر بخش از تولید بر مبنای یک تحلیل تکنیکال عمیق و منطقی پایهگذاری شده.
بر اساس گفتههای خودش و اطرافیانش، دل تورو تقریبا از ده سالگی، یعنی برای بیش از پنجاه سال، رویای ساخت این فیلم رو داشته. این پروژه بارها در طول کارنامهاش به دلیل مشکلات بودجه، استودیو یا اعتصابها (مثل اعتصاب سال ۲۰۰۸ نویسندگان) به تعویق افتاده بود. دل تورو به صراحت میگه که داستان ویکتور فرانکنشتاین برای اون نماد مردمان جهان توسعهیافتهست که خلق میکنن، اما حاضر نیستن با پیامدها و بقایای آفرینش خودشون مواجه بشن.
دل تورو این داستان رو در مورد شکست روح انسانی میبینه؛ درباره بخشش، درک متقابل و اهمیت گوش دادن به یکدیگر. با اقتباس از این داستان، دل تورو فرصت پیدا میکنه تا عمیقترین وسواسهاش در مورد رابطه پدر و پسر، زیباییشناسی گوتیک و کرامت موجودات غیرانسانی رو، این بار در قالب قویترین و مشهورترین هیولای ادبیات عرضه کنه. این اقتباس، به نوعی خلاصهای از تمام سالهای فعالیت هنری اونه که حالا با حداکثر توان فنی اجرا شده.